خرید بک لینک

اعدام و یا بخشش پای چوبه دار . درست وقتی که هر دم و بازدمت میلیونها تومان می ارزد . زمانی که چشمان ملتمس و نفسهای بریده بریده ی یک محکوم مادر مرده در ایستگاه پایانی زندگی به یک جواب ساده اما گران قیمت بله یا خیر خانواده مقتول بستگی دارد . بله که برود پای چوبه دار و مرگ را ببوسد و تمام شود . و خیر که از پای طناب دار پایین بیاید و به معجزه ای ناگهانی دوباره مزه مزه کند زندگی را ... و این داستان مدام دارد در زندانهای ایران تکرار می شود . !

قاتلانی که با لباس زندان و دست و پای زنجیر شده، در دادسرا منتظر ایستاده اند تا ببینند ادامه زندگیشان چگونه خواهد شد. آیا میتوانند باز هم به امید سالهای بعد زندگی شان امیدوار باشند یا این حضور سرما زده پر از ترس در صبح یک روز یخ زده به پایان خواهد رسید. اما این داستان تلخ و گزنده روی دیگری هم دارد. روی دیگر ماجرا خانواده ای است که عزیزش به دلیل یک لجبازی کودکانه یا یک سوء تفاهم از بین رفته است. در لحظه ای دو زندگی از هم پاشیده و خانواده ای اولیای دم می شوند و خانواده مقابل از فردای روز واقعه، ملتمس و غمگین برای رضایت گرفتن به هر دری می زنند. خانواده مقتول که قلبشان جریحه دار شده، حالا با بحران دیگری مواجه می شوند که اگر به درستی مدیریت نشود، میتواند متهم را به چوبه دار بسپارد. این بحران، همان فرشته سازی از قاتل است و محکوم کردن مقتولی که شرایط دفاع از خودش را ندارد و شاید اگر زنده بود حرف های زیادی برای گفتن داشت.

دادرسی در پرونده های قتل را نیز به این علت در نظر گرفته اند که قصاص قانونی، جای انتقام کور و دور از عدالت را بگیرد. با این حال گاهی جای قاتل و مقتول خیلی بد و حتی غیر منصفانه عوض می شود و عده ای با این فرض که مقتول مستحق بخشش است، گمان می برند اگر خانواده ای در نقطه ای از کشور بنابر دلایل و اعتقاداتی که دارد، قاتلی را بخشید، همه اولیای دم موظف به تکرار این تصمیم اند ... !!!

باید محکوم به قصاص بود تا فهمید ارزش هر لحظه زندگی چقدر است. باید هر لحظه با مرگ همخانه شد و سایه اش را روی اندام ها حس کرد تا دانست فردی که محکوم به اعدام است تا چه اندازه وحشت دارد. باید در یک قدمی مرگ بود تا درک کرد کلمه بخشش چه واژه دلچسبی است. باید جای یک قاتل محکوم به قصاص بود تا حس کرد بخشش و مهربانی ولی دم تا چه اندازه شیرین است.تا به حال محکومان زیادی طعم این شیرینی را چشیده اند، تا به حال اولیای دم زیادی بزرگوارانه از خون عزیز خویش گذشته اند اینها معلمان بخشش و مهربانی اند ؛ کسانی که پیرو این آموزه دینی اند که قصاص حق ولی دم، اما بخشش بهتر از انتقام است.

و از آن طرف باید عزیزی را از دست داد تا فهمید قاتل چقدر می تواند نفرت انگیز باشد، باید ولی دم یک مقتول بود تا دانست خاطره دیدار با جسد غرق خون عزیز از دست رفته تا چه اندازه دلخراش است، باید عضوی از خانواده ای بود که جز مرور عکس های یادگاری عزیز دلبندش دستش به جایی نمی رسد، باید هر روز رو در روی خانواده ای بود که زندگی عزیزش را از اولیای دم گدایی می کند و نمی داند ولی دم، دلش بابت از دست دادن عزیزش خون است.اولیای دم را کسی جز اولیای دم درک نمی کند. قصاص، حقی است که خدا به خانواده مقتول داده و آنها اگر بر اجرای حکم خدا پافشاری می کنند، فقط حقشان را می خواهند.

اما ماجرایی که در چند سال اخیر اتفاق افتاده، این است که برخی از خانواده ها در پرونده هایی که دارند مبلغی بیش از دیه تعیین شده طلب میکنند؛ مبالغی بسیار بالاتر که از توان بخش عمده ای از مردم خارج است. مبالغی که هیچ حد و مرزی ندارد و گاهی خانواده ها برای تهیه آن مجبور میشوند تمامی زندگی خود را به حراج بگذارند؛ اتفاقی که بعد از تهیه این دیه می افتد چندان دور از ذهن نیست. متهم پس از پرداخت این دیه از زندان خارج میشود، اما خود و خانواده اش آهی در بساط ندارند. حالا متهمی که کوله باری از رنج را بر دوش می کشد، باید شماتت خانواده را نیز تحمل کند؛ خانواده ای که در هر لحظه او را برای ویرانی زندگیشان متهم میکند. اگر سری به دادسرای جنایی بزنید حتما با این مبالغ روبه رو خواهید شد.

مبالغی که از ٣٠٠ میلیون تومان شروع می شود و تا پنج میلیارد تومان نیز ادامه پیدا میکند. و حتی به مبالغی بسیار بالاتر نیز می رسد . یعنی به قول خودشان به مرگ می گیرند که خانواده اعدامی بخت برگشته به تب راضی شوند . !!! و اینجا دیگر زندگی با ریال محاسبه میشود و بخشش رنگ روشن خود را از دست میدهد. همه انگار در پای معامله ای بزرگ ایستاده اند و کسی نه به خون ریخته شده می اندیشد و نه به تأدیب متهم. در این کارزار فقط و فقط ریال است که نقش اساسی را بازی میکند.

متاسفانه چند وقتی ست دیه های نجومی باب شده و وقتی مردم برای کمک کردن به همنوع خود به این مبالغ توجه نشان میدهند، طبعا خانواده های داغ دیده تصمیم میگیرند از این مبالغ برای صرف نظر از قصاص استفاده کنند. حالا میبینیم برای محیطبان دنا دیه یک میلیاردی تعیین شده یا برای قتل شبه عمدی که قایقران شیلات مرتکب شده، خانواده مقتول یک ونیم میلیارد پول طلب کرده اند. و یا قصاص جوانی که برایش سه میلیارد تومن آب خورد . !

واقعا اگر خانواده مقتول بدانند متهم حتی در ازای بخشش نیز مدتی طولانی را در زندان سپری میکنند، میتوانند با منطق بیشتری تصمیم بگیرند. آنها میگویند ما چطور ببینیم که مثلا بچه ما از بین رفته، اما قاتل بعد از پنج، شش سال از زندان بیرون می آید و ازدواج می کند و زندگی عادی را از سر می گیرد. خانواده مقتول این زاویه از زندگی متهم را می بینند و نمی توانند قبول کنند کسی که نام قاتل را با خود یدک میکشد، هرگز زندگی عادی نخواهد داشت.

خلاصه این که جان آدمی فقط و فقط در زندان و پای طناب دار است که ارزش واقعی خود را پیدا می کند . حیف که همه چیزمان این روزها به برگه های اسکناس پیوند خورده و چاره دیگری نیست . !

برچسب: نویسنده: آرمان کوهی تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 8:25

صفحه بندی